تبليغاتX
لذت آشپزی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آدرس انجمن نجما جون
با سلام به همه هنرمندان و هنردوستان عزیز و خوشحال از اینکه بالاخره نجما جون جایی را برای فعالیت دوباره مامانای هنرمند و هنردوست پیدا کردند نجما جون خسته نباشی ... و ازت متشکریم ...

http://mamisite.com/forum/index.php

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در چهارشنبه 31 تیر1388 و ساعت 4:3 بعد از ظهر | 
پایداری ...

*چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم
تو رخت زندان تنت و من تماشا کنم؟
تو رخت زندان تنت و من بمانم خموش؟
قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
...

*هبوط کرده ام در این جهنم سوزان، بالهایم در این آتش تکراری از دست رفته است واین جغد شوم تاریکی با هر ناله ای صبوری ام را میخراشد،چقدرحقیرانه است نفس کشیدن و تکیه زدن بر تخت آرامش وطومار نوشتن برای دیگرانی که ماندند و زخم خوردن را تجربه کردند و بجای بالید برسکوت خانه هایشان، ستون های مقاومت دیگرانی شدند که نیاز به دست یاری داشتند... .. حس کردن و ماندن در این راه پر تلاطم توانی نیست که هر روحی را شامل شود، فولادی آبدیده میخواهد و دلی تجریه چشیده، وگرنه همگان در آسایش به سادگی پرواز میکنند و این من هبوط کرده در جهنمی سوزان باز هم یقین به پرواز را زمزمه خواهم کرد و بالهای خاکستر شده ام همراه نسیم آزادی رقصکنان به پرواز در خواهد آمد و دوباره ناقوس ستایش را برای کسانی به صدا در خواهد آورد که مشق پایداری را در تاریک ترین لحظات نیز ادامه داده باشند.

* آزادی، دریای متلاطم و طوفانی است. انسانهای ترسو، آرامش استبداد را بر این طوفان ترجیح می دهند..

*باز هم از راه رسید ، همون روزی که در تقویم کشور ما جایی نداره،اگرم داشته باشه معنایی نداره .. امسالم با دستای گره کرده زمزمهء آزادی سر میدیم و این در حالیه که توسردی زندان و تحمل میکنی،اما نه، انگار این ماهستیم که منجمد شدیم و تو هنوز از کف سرد سیاه زندان مثل شعله ای درخشان نوید مقاوت به ادامهء راه رو برامون زمزمه میکنی، چقدر این سیاهی برای تلاش تو ناچیزه و آنان چه حقیرانه میپندارند که خط پایانی گشته اند برروی همهء فریاد هایمان...

*دور شو از برم اي واعظ ، بيهوده مگوي
من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم

منیع:  اینترنت

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در پنجشنبه 18 تیر1388 و ساعت 11:17 قبل از ظهر | 
تزیین سالاد الویه (گلی در شوره زار)
به امید روییدن گلهای سرخ در شوره زار زندگی...  

تقدیم به همه مامانای هنرمند و هنردوست و... روشنفکر

 Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

 Image Hosting by Picoodle.com

Image Hosting by Picoodle.com
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در سه شنبه 16 تیر1388 و ساعت 7:58 بعد از ظهر | 
جواب سوالات
دوست عزیزی که که در مورد پخت برنج سوال کرده بودید .. انشاءا.. مطالب کاملی در مورد برنج خواهم گذاشت... و همینظور کوکوی سیب زمینی حتی عکس هم دارم اما باید کمی به من فرصت بدهید تا مطالب را مرتب کنم

دوست گلم در مورد کیک پنیر سوال کرده بودید اگر درست متوجه شده باشم همان چیز کیک خودمان که برای لایه روی کیک یا بیسکوییت می خواهید از از شیر و ژلاتین بدون مزه استفاده کنید به نظرم خوب نمی شود مگر اینکه کمی وانیل داخلش بریزید .... ژلاتین به تنهایی مزه خوبی ندارد حتی وقتی هم با خامه یا شیر قاطی می شود .... پس بهتره که حتما طعم دارش بکنید یا با همان پودر ژلاتین طعم دار استفاده کنید..

سعی می کنم در فرصت مناسب به بقیه سوالات هم تا اونجاییکه اطلاع دارم پاسخ بدهم ....با تشکر مامان مهدیه

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 15 تیر1388 و ساعت 1:15 قبل از ظهر | 
دوستان عزیز
دوستان عزیزم سلام

از اینکه این مدت نتوانستم به وبلاگ سر بزنم و به پیام های قشنگتان جواب بدم معذرت می خواهم... دوستان عزیز و آزاده و آزاد اندیش و دارای تفکر و وجدان ازتون ممنونم ... من دست شما را از دور می بوسم ... و به وجود شما افتخار می کنم ... و اون دسته از دوستانی که شاید مخالف احساسات و عقاید من بودند هم ازشون تشکر می کنم که نظرشون را گذاشتند و دوست دارند که من به آموزش ها بپردازم ... عزیزانم ... اگر شما با چشمان خود شاهد زجر و درد دیگران باشید... و چشم خود را ببندید با وجدان خود چه می کنید... ما که خود می دانیم و دیدیم و تجربه کردیم زندگی فلسطینیان را .... ما از آنان هم غریب تر بودیم ... و چه غریبانه دوستان و عزیزانمان را به خاک سپردند... من نه از قشر مرفه هستم ... و نه در منطقه مرفه نشین زندگی می کنم ... اما دیدم و شنیدم که چه اتفاقاتی افتاد و تلوییزیون چه طور همه چیز را وارونه نشان داد...

 بار الهی از تو می خواهیم که دیدی وسیع و قلبی روشن بده برای دریافت حق و حقیقت ........بیصبرانه در انتظار خورشید نشسته ایم .... می دانیم که خورشید دوباره طلوع خواهد کرد... شاید امروز شاید فردا.....

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در شنبه 13 تیر1388 و ساعت 10:18 بعد از ظهر | 
دل دریایی
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد  تفنگ پدری هست هنوز

گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

درود به روان پاک شهدای انقلاب

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 5:28 بعد از ظهر | 
ای یگانه ترین یار!
ای یار ! ای یگانه ترین یار!
چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند
انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده نمایان شد.
انگار آن شعله بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.
در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد.
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد
من سردم است و می دانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند.
سلام ای شب معصوم
سلام ای شبی که چشم های گرگ بیابان را به حفره های خالی ایمان و اعتماد بدل می کنی
و در کنار جویبارهای تو
ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می بویند.
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم.
من از کجا می آیم؟
من از کجا می آیم ؟ که اینچنین به بوی شب آغشته ام
هنوز خاک مزارش تازه است
مزار آن دو دست سبز جوان را می گویم ... سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار؟
سکوت چیست به جز حرف های ناگفته ؟ من از گفتن می مانم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... !

با تشکر از دوست عزیزم پرواز.......

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 1:36 قبل از ظهر | 
مرگ یا زندگی در تاریکی و جهل
غم همه جارا فراگرفته است ...زوزه  گرگها در تاریکی به گوش می رسد....کفتارهای سیاه بر بالای جنازه ها نشسته اند... ابرهای سیاه آسمان شهر را فراگرفته است .... همه در انتظار برآمدن آفتاب نشسته اند...به امید صبح .... و با خود می گویند آیا باید یک عمر با جهل و نادانی و تعصب کور زندگی کنیم ... مرگ برایمان بسی  شیرین تر از هزار سال زندگی در این قفس تنگ و تاریک و سیاه است ....

من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي‌خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد؟ چه كسي با دشمن بستيزد؟ چه كسي پنجه در پنجه‌ي هر دشمن دون آويزد...

درود به روان پاک شهدا

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 11:18 قبل از ظهر | 
سکوت
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 4:59 بعد از ظهر | 
گریه نکن...
گريه نكن!عزيزمن!حالا كه گريه زوريه،
حالاكه تنهاچاره مون دل دل و صبوريه،
تكيه بده به اين صدا،غصونخوركه فاصله
بين نگاه من و توهزارتاسال نوريه
گريه نكن!آينه ساز!خسته نشو ازاين حضور
ازاين حضور بي صدا،ازاين حضور سوت و كور
خسته نشو!خسته نشو!نبض ستاره رو بگير
عطرترانه ميگذره،ازتو حصار بي عبور
بيا دروازه ي نور روي سايه ها ببنديم
وقتي ممنوعه تبسم،بالب بسته بخنديم
گريه نكن!عزيزمن!گريه فقط يه مرهمه
كناراين بغض بزرگ،اشكاي ما خيلي كمه
گريه نكن!چراغ عشق توي ترانه روشنه
جرقه هاي سايه كش تو اين صدا دم به دمه
همطپش هميشگي!لرزش دستامو بگير
برق نگات خط ميكشه رو اين سياهي حقير
توي ضيافت صدا تا ته شعر من برقص
اطلس آواز رو بكش رو سرواژه هاي پير
بيا دروازه ي نورو روي سايه ها ببنديم
وقتي ممنوعه تبسم،با لب بسته بخنديم
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 1:34 بعد از ظهر | 
سرنوشت....
از اين تصميم نمي ترسم؛/ در افكارم غم نان است.

دلم در كاغذي مرموز،/ در اين صندوق پنهان است.

از اين تصميم مي ترسم،/ كه مار از آستين رويد،

و دست معركه گيري،/ كليد جعبه را جويد.

خبرهاي خوش فردا،/ به دست كوليان افتاد.

بهاي فال خوشبختي،/ براي ما گران افتاد.

اگر روباه جاي شير،/ نصيبش تاج زرين شد،

بدان كه سر نوشت ما،/ همه از پيش تعيين شد

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 1:15 بعد از ظهر | 
آواز گرگها
آواز گرگها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرم كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون: سرما،
درون: اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو... اينك... سومين دشمن... كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين... بي رحم... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت

بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 12:14 بعد از ظهر | 
فریاد
از اين بيداد مي كنم فرياد ، اي فرياد

خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد
خانه ام آتش گرفتست
آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقش هايي را كه من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من
واي بر من
سوزد و سوزد غنچه هايي را كه پروردم
بدشواري در دهان گود گلدان ها
روز هاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من بهر سو مي دوم گريان
از اين بيداد مي كنم فرياد ، اي فرياد
واي بر من همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر و ايوان
من بدستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان كه ميداند
كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب
مهربان همسايگانم ازپي امداد
سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فريــــــــــــــاد ، فريــــــــــــــــــــاد
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 12:10 بعد از ظهر | 
آخر چگونه گل خس و خاشاك مي شود؟
باور نمي كند دل من مرگ خويش را
نه، نه من اين يقين را باور نمي كنم
تا همدم من است نفس هاي زندگي
من با خيال مرگ دمي سر نمي كنم
آخر چگونه گل خس و خاشاك مي شود؟
آخر چگونه اين همه روياي نو نهال

نگشوده گل هنوز
نشسته در بهار
مي پژمرد به جان من و خاك مي شود؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اينها چه مي شود؟
آخر چگونه اين همه عشاق بي شمار
آواره از ديار
يك روز بي صدا
در كوره راه ها همه خاموش مي شودند؟
باور كنم كه دختركان سفيد بخت
بي وصل و نامراد
بالاي بامها و كنار دريچه ها
چشم انتظار يار سيه پوش مي شوند؟
باور كنم كه عشق نهان مي شود به گور
بي آنكه سر كشد گل عصياني اش زخاك
باور كنم كه دل
روزي نمي تپد
نفيرين برين دروغ، دروغ هراسناك
پل مي كشد به ساحل آينده شعر من
تا رهروان سرخوشي از آن گذر كنند
پيغام من به بوسه لب ها و دست ها
پروار مي كند
باشد كه عاشقان به چنين پيك آشتي
يك ره نظر كنند.
در كاوش پياپي لب ها و دست هاست
كاين نقش آدمي
بر لوحه زمان
جاويد مي شود.
اين ذره ذره گرمي خاموش وار ما
يك روز بي گمان
سر مي زند ز جائي و خورشيد مي شود
بسيار گل كه از كف من برده است باد
اما من غمين گل هاي ياد كس را پرپر نمي كنم
من مرگ هيچ عزيزي را
باور نمي كنم.
مي ريزد عاقبت
يك روز برگ من
يك روز چشم من هم در خواب مي شود
- زان خواب چشم هيچ كس را گزير نيست-
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پراست
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 12:8 بعد از ظهر | 
بغض در گلو
نفرین بر خیانت کاران و فاسدان و دروغگویان و درود بر  آزادگی و آزاد اندیشی .. خداوندا به من چشم بینا بده و گوشی شنوا و دلی روشن برای شناخت حقیقت و راستی ....خدایا ما را از دست دشمنان کشور و ملتمان نجات بده و شهامت و جراتی بده تا بتوانیم در مقابل زورگویان و قدرت طلبان بایستیم ... 

دیگر نمی توانم بنویسم ....

کلی عکس و دستور غذا داشتم اما نمی توانم بگذارم ... دلیلشو خوب می دونید...؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 5:24 بعد از ظهر | 
خورش قیمه
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در سه شنبه 19 خرداد1388 و ساعت 5:20 بعد از ظهر | 
مافین سیب زمینی
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 8:17 بعد از ظهر | 
پای سیب زمینی با گوشت و سبزیجات
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 8:11 بعد از ظهر | 
بستنی در قالب مافین

بستني با خامه و تي تاب و برش هاي هلو و توت فرنگی و یک برگ نعنا
dsc,  Image Hosting


dsc,  Image Hosting

Image Hosting by Picoodle.com

بستني با خامه و ژله و توت فرنگي
dsc,  Image Hosting

|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 6:18 بعد از ظهر | 
یک نوع تزیین بستنی با میوه و سس توت فرنگی
بستنی توت فرنگی - بستنی زعفرانی - ماست بستنی هلویی و میوه آناناس و توت فرنگی و سس توت فرنگی

dsc,  Image Hosting dsc,  Image Hosting
|+| نوشته شده توسط مامان مهدیه در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت 2:46 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar